عثمان
عثمان بن عفان (۵۸۰ -۶۵۶ م) ملقب به عثمان ذی النورین، سومین خلیفه مسلمانان(۶۴۴ الی ۶۵۶ م) بعد از عمر بوده است.عثمان در خانوادهای ثروتمند در طائف بدنیا آمده و متعلق به بنی امیه یکی از شاخه های قوم قریش میباشد. وی بعد از مرگ پدرش عفان شغل وی را که تجارت بود ادامه داد. وی در سال ۶۱۱ میلادی در بازگشت از یکی از سفرهای تجاری اش، بعد از مشورت با ابوبکر اسلام آورد و دومین مرد بالغی است که به اسلام گرویده است. بعد از اسلام آوردن زنهای وی طلاق گرفتند و محمد دخترش رقیه بن محمد را به ازدواج وی در آورد.عثمان و زن اش رقیه بن محمد همراه تعدادی دیگر از مسلمانان که تعدادشان به ۱۱ میرسید که زیر فشار مردم مکه قرار داشتند در سال ۶۱۴ به حبشه مهاجرت کردند.
عمر خلیفه دوم وصیت کرده بود برای انتخاب خلیفه بعدی شورایی به ریاست قایم مقام موقت او ، صهیب ، تشکیل شود.اعضای این شورا عبارت بودند از علی بن ابیطالب، عثمان بن عفان، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، زبیر بن عوام و طلحهٔ بن عبیدالله. در زمان مرگ عمر، طلحهٔ بن عبیدالله به مکّه سفر کرده بود و سعد بن ابی وقاص نمایندهٔ او محسوب میشد.صهیب این شش تن را در اتاق عایشه دختر ابوبکر(همسر محمّد) جمع کرد. عبدالله بن عمر را نیز به عنوان مشاور در آن جا حاضر نمود و ابوطلحهٔ انصاری و پنجاه تن از جوانان مسلح انصار که به آنها مبعوثین گفته میشد بر دم در ایستاده و علاوه بر تامین امنیت و اجرای فرمانهای صهیب که رییس و ناظر شورا بود عبور و مرور و توقف کسانی دیگر را در حومهٔ آن خانه منع میکردند.
از افرادی که اجازهٔ حضور در مجلس را نداشتند میتواند عمروعاص، مغیرهٔ بن شعبه و ولید بن مغیره اشاره کرد که فورا از محلّ جلسه دور شدند.نخست صهیب وصیت نامهٔ عمر را قرائت کرد. عمر در این وصیت نامه از شش تن از مهاجرین نام برده بود و کار شورا را بر عهدهٔ ایشان نهاده بود. عمر همه را جز عبدالرحمن بن عوف دارای صلاحیت خلافت می دانست. آن گاه صهیب بر سر اعضای شورا ایستاده و بر عاقبت مشورت ایشان منتظر بود.روایت شده است که اعضای شورا برای اثبات استحقاق خود برای احراز این مقام شور و علاقه نشان دادند و به مجادله پرداختند.
از ابوطلحهٔ انصاری نقل شده است: «من فکر میکردم که هر یک از ایشان این مقام را به دیگری برمی گرداند و خود را کنار می کشد ولیکن چون جدال ایشان را شنیدم باورم نیامد. هر یک از ایشان خلافت را برای خود می خواست»
از صهیب نیز نقل شده است: «آن قدر بر سر ردای خلافت جدل نمودند که خسته گشتند و به ستوه آمدند. با خود میگفتم به خدا قسم ایشان را از سه روز بیشتر مهلت نمیدهم»
از قول علی بن ابیطالب آمده است: « او رفت و کار نشاندن خلیفه را در اختیار شورایی گذاشت که گمان می کرد من هم از آنان هستم. پناه به خدا از چنین شورایی! من کی در برابر شخص اولشان در استحقاق خلافت مورد تردید بودم که امروز با اعضای این شورا قرین شمرده شوم. ولیکن باز شکیبایی را در پیش گرفتم و خود را یکی از آن پرندگان قرار دادم که اگر پایین می آمدند، من هم با آنها فرود می آمدم و اگر می پریدند با جمع ایشان به پرواز در می آمدم...»
بعد از مدّتها جر و بحت عبدالرحمن پیشنهاد کرد که سه نفر حق خود را به سه نفر دیگر حواله کنند. زبیر حق خود را به علی، سعد حق خود را به عثمان، و عبدالرحمن نیز علی را در این میان دارای حق دانست. و در این میان علی و عثمان حاضر بودند.
عبدالرحمن گفت: «حال کدام یک از شما نیز از حق خویش دست برمی دارد در حالی که خدا و دین خود را بر خود ناظر بداند؟ یکی از دو نفر دیگری را برگزیند.علی و عثمان هر دو سکوت کردند و هیچ کدام برای این کار آماده نشده کنار نرفتند. و از عبدالرحمن نقل شده که در این جا گفت: «من خودم برای این کار حاضرم و خدا و دین را بر عملکرد خویش ناظر میدانم و در انتخاب بهترین از شما تلاش خود را به کار میاندازم»
عثمان و علی هر دو موافقت کردند ولی عبدالرحمن از انتخاب یکی از ایشان خودداری نمود. از قول او نقل شده است: «و آگاه باشید که مختار بودم هر یک را که میخواستم برمی گزینم ولی این کلام امیرالمومنین عمر را به خاطر آوردم که خلیفه انتخاب مسلمین است. مبادا که خلیفه ای برگزینی بدون تحقیق و شورای مسلمین. آن گاه بود که در اندیشهٔ تحقیق برآمدم»
عبدالرحمن روزها و ساعات باقی مانده را در تحقیق گذراند. از برخی از فرماندهان سپاه و بزرگان اصحاب مهاجر و انصار و اقشار مختلف مردم از زنان و مردان و جوانان سوال نمود. و برایش معلوم شد که مسلمین بیشتر به امارت کدام یک از این دو تمایل دارند.و در آخرین ساعتهای شب چهارم که مدت شورا پایان یافته بود، عبدالرحمن، علی و عثمان را به خانهٔ خواهرزاده اش مسور پسر مخرمه دعوت کرد و مجددا از ایشان تعهد گرفت که بعد از لحظات دیگر هر کدام از ایشان را انتخاب کند، دیگری باید راضی و از انتخاب شده اطاعت نماید آن گاه عبدالرحمن همراه علی و عثمان راهی مسجد پیامبر گردید. عبدالرحمن قبلا جماعت مسلمین را برای اعلان نتیجهٔ شورا به مسجد دعوت کرده بود.
از عثمان نقل شده است: «هنگامی که به مسجد رفتیم تاریکی سحرگاه بود. و جماعت انبوهی از مردم پشت تا پشت چشبیده بودند و چنان فشاری بر من میآمد که از درد آه می کشیدم»
عثمان در قسمت پایین مسجد جایی پیدا کرد و نشست و جمعیت مسلمانان در حالی که موج میزد نماز صبح را به امامت صهیب به جا آوردند. پس از نماز صبح عبدالرحمن از منبر پیامبر بالا رفت. از صهیب نقل شده که «عبدالرحمن که از منبر بالا میرفت دستش میلرزید و شمشیرش را گرفته بود و آن دستار که پیامبر به او بخشیده بود بر سر داشت آن گاه رفته بر جماعت دعا خواند و مردم آمین می گفتند در حالی که نمی شنیدند»
آن چه از خطبه عبدالرحمن در تاریخ طبری آمده است چنین است: «ای مردم، من در این چند روز از شما خواستم که نهان و آشکار، بگویید که کدام یک از دو تن را بر خلافت مسلمین برمی گزینید و حالا یکی از ایشان را بر می گزینم»
در این حال از علی بن ابیطالب خواست که جلو برود. علی جلو آمده در زیر منبر ایستاد. عبدالرحمن دست او را گرفت و گفت: «از تو میخواهم تعهد نمایی که اگر تو را برگزینم به کتاب خدا، سنت رسول الله، و سیرهٔ شیخین(راه و روش ابوبکر و عمر) رفتار کنی.
علی گفت: «تا آن که که توانایی دارم تلاش میکنم که کتاب خدا و سنت رسول را به جای آورم ولی بدان که من اجتهاد خود را مقدم بر سیرهٔ شیخین میدانم»
عبدالرحمن دست علی را رها کرد و گفت: «عثمان برخیز و این جا بیا» آیا تعهد میکنی که اگر تو را برگزینم به کتاب خدا و سنت پیامبر و راه و روش دو پیر وفادار و پایبند باشی؟
عثمان پاسخ داد: «خدایا، بلی. چنین خواهم کرد»
عبدالرحمن پس از شنیدن این جواب در همان حالی که دست عثمان را گرفته بود سرش را به سوی سقف مسجد بلند کرد و سه مرتبه گفت: «خدایا، بشنو و شاهد باش» آن گاه با صدای بلند گفت: «خدایا اینک آن چه در ذمهٔ من بود از ذمهٔ خویش جدا و بر ذمهٔ عثمان گذاشتم.»
علی بن ابیطالب چنان که تعهد کرده بود نخستین کسی بود که با عثمان بیعت کرد. مردم نیز در این هنگام برای بیعت با عثمان به سوی منبر آمدند.
هر چند علی از نخستین بیعت کنندگان با عثمان بود اما بعد هم چنان شایستگی خود را در امر خلافت مطرح کرد. پس از این که مردم تصمیم به بیعت با عثمان گرفته بودند، علی در جمعی از یارانش گفت: «شما دانسته اید که من به این خلافت از همه شایسته ترم. و سوگند به خدا، به تصمیم شما تسلیم خواهم شد. تا آن جا که امور مسلمین سالم بماند. تا آن جا که ظلم و جوری در امور مسلمین روی ندهد، مگر برای من و این تحمل و شکیبایی به امید پاداش و فضل الهی و اعراض از آن آرایش ظاهری و پیرایش صوری خلافت است که شما در بارهٔ آن به رقابت افتاده اید... نهج البلاغه خطبه هفتاد و چهار.
در خطبهٔ الجدیر در نکوهش عثمان فرمود: تعهد کرد که قرآن و سنت و سیرهٔ شیخین را به جا آورد. به جانم قسم که من از او به این سه نزدیک تر بودم. در خطبه شقشقیه علی بن ابیطالب با لحن تندی از عثمان یاد کرد: «شخص سومی از آن جمع در نتیجهٔ شورا به خلافت برخاست. او در مسیر انباشتن شکم و خالی کردن آن بود و بالا کشیدن پهلوهای خویش. به همراه او فرزندان پدرش برخاستند و چونان شتر که علفهای باطراوت بهاری را با احساس خوشی میخورد، مال خدا را با دهان پر میخورند...... عایشه در خلافت عثمان میگوید: «و سنت پیامبر را فراموش کرد، و فتنه در میان امت ایجاد میکرد. به خدا بهترین پیکار پیکار با کسی است که چیزی را که شایستهٔ آن نیست طلب کند» هم چنین از او نقل شده است: «خلافت عثمان با ظلم شروع شد و با ظلم پایان یافت» و نیز ام المومنین گفته است: «آگاه باشید که بز کور نعثل را صد مرتبه از عثمان گرامی تر میدانم» عثمان در سال ۶۵۰ میلادی دستور گرد آوری قرآن را صادر نمود. وی نسخهای از قرآن گرد آوری شده توسط کمیته ای که وی تعیین نموده بود را به مناطق مختلف قلمرو امپراطوری اسلام فرستاد و دستور داد نسخه های دیگر قرآن که نزد اشخاص وجود دارد از میان برود. این عمل جنجالی ترین کار عثمان بود که منجر به تشکیک در قرآن وبوجود آمدن نسخ اصلی و تقلبی قرآن گردید.
مخالفت بخشی از قبایل یمنی عراق و مصر با عثمان در اواخر سال 35 هجری- درپی جریانهائی كه جای سخن ازآن دراینجا نیست- به انتقال دوهزارتن از مردان آنها به مدینه و شورش برضد عثمان و قتل او انجامید.