مادر آن حضرت، اسامى متعددى داشتند، از جمله: تكتم، نجمه، سمانه، اروى و امالبنین. حضرت رضا (ع) به علم و دانش معروف و مشهور بودند. مأمون، خلیفه عباسى، مجالس متعددى با حضور فقها، متكلمین و علماى ادیان مختلف تشكیل میداد تا با آن امام مناظره كنند و ایشان كه از آبشخور وحى، سیراب و دروازه شهر علم و حكمت نبوى بودند، بر همگى غالب میآمدند و همگان به قصور فهم و دانش خویش در برابر این دریاى بی پایان اعتراف مینمودند. امام صادق- (ع)- مكررا به فرزندشان امام كاظم-(ع)- می فرمودند: "عالم آل محمد در صلب تو است اى كاش من، او را درك می كردم! او همنام امیرالمؤمنین، على- (ع)- است." پس از اتمام ماه مبارك رمضان، مأمون تصمیم گرفت كه نماز عید فطر را امام رضا- علیه السلام- برگزار كنند. لذا درخواست خود را مطرح كرد. حضرت فرمودند: "من ولایتعهدى را قبول كردم بشرط آنكه در امور مداخله نكنم. "اما مأمون پاسخ داد: "غرض من آن است كه مردم، فضل شما را بشناسند و ولایتعهدیتان مستحكم شود." اصرار امام سودى نداشت، زیرا مردم نیز خواهان اقامه نماز توسط حضرت شدند، لذا امام فرمودند: "نماز عید را به همان روشى خواهم خواند كه جدم رسول خدا و امیرالمؤمنین می خواندند." مأمون نیز پذیرفت . حضرت غسل كردند، و عمامهاى سفید بر سر بستند، درحالى كه یك طرف آن را در میان سینه خود و طرف دیگر را بین دو كتف انداخته بودند، عطر استعمال كردند و با عصا به راه افتادند و به غلامان امر كردند كه هر عملى را كه ایشان انجام می دهند، تكرار كنند. امام جامههاى خود را تا نصف ساق بالا زده، با پاى برهنه به راه افتادند و پس از اندكى حركت، سر به سوى آسمان بلند كردند و تكبیر گفتند و به دنبال آن همگان نیز چنین كردند. امراى لشكر كه این حالت معنوى را مشاهده كردند، از اسبها پیاده شده، با پاى برهنه به دنبال حضرت حركت كردند. كار به جایى رسید كه تمام مردم شهر در حالى كه می گریستند به دنبال فرزند پیامبر (ص) به راه افتادند. این كار، یك اقبال عمومى به طرف امام- علیه السلام- و ضربهاى خطرناك بر پیكر مأمون بود. او سخت به وحشت افتاد و با بهانهجویى و عذرتراشى، امام را از بین راه بازگرداند و امامت را شخص دیگرى عهدهدار شد. نفوذ معنوى امام چنان عظیم بود كه نقشههاى شوم مأمون نقش بر آب شد و نتوانست نتیجهاى مطلوب از عمل خود بگیرد. لذا تصمیم گرفت آن حضرت را به شهادت برساند. امام هنگام ورود به خراسان به منزل "حمید بن قحطبه" وارد شدند و محل قبر خود را مشخص ساختند. حضرت به "ابوالصلت"- یكى از اصحاب خود- فرمودند: "مأمون مرا شهید خواهد كرد و مىخواهد قبر پدرش را قبله قبر من قرار دهد (یعنى مرا طورى دفن كند كه روى من به طرف قبر او باشد)، ولى سنگ بزرگى در آن محل است كه كسى نخواهد توانست آن را بشكند . . ." آنگاه كیفیت حفر قبر خود را براى وى توضیح دادند. مأمون آن حضرت را با انگور مسموم وبنا به روایتى، با انار مسموم كرده، به شهادت رساند. در تاریخ شهادت آن حضرت اختلاف است. بعضى 14 و بعضى 17 و بعضى روز آخر ماه صفر سال 203 و بعضى 23 ذیقعده را تاریخ شهادت ایشان دانستهاند