مهربون نا مهربون
بازم یه روز دیگه است... یه روز دیگه که قراره دستام از یه شب بگه... یه شب که طوفان همه چی و از زندگیم گرفت... یه شب سردو تاریک و بی ستاره... دیشب که اومد تو قطع کردی ریشه خشک آرزوهامو و تموم کردی تموم امید و آرزوهامو... دیشب که اومد یه کابوس اومد و اونوقت من واسه اولین بار تو عمرم شب از عشق یه نفر نخوابیدم... روز و شبم با هم قاطی شده... وقتی می شنیدم که یکی از عشق یه نفر خواب نداره می گفتم حتما دروغ می گه اما دیشب...
دیشب بیقراریای دلم به آسمون هفتم خدا رفت... دیشب خنده از لبم فرار کرد... دیشب تو نگام مهمونی بود... یه عالمه بارون مهمون نگاه بیقرارم شدن ... این مهمونای ناخونده نمی خوان بی خیال نگاهم شن و تا حالا تنها نذاشتن چشای بی طاقتم و ....دیشب غرورم له شد... لگدخورد...خاکی شد... غروری که تو این چند بهاری که از خدا گرفتم هیچ وقت هیچ وقت بهش نازکتر از گل نگفتم!!!
بیا!!!تو رو خدا غرور له شده ام و بهم پس بده... خنده هایی و که یه روزایی رو لبم می شست تا شاید یه ذره دل سنگیت و نرم کنه به دلم برگردون... نگاهم بی تابه یه ذره آرامش واسش بیار... یکی بهم بگه که دیشب و همش کابوس می دیدم... همش خواب بودم....
چی شد یه هو؟من که دل خوش کرده بودم به نگاهت... نگاهی که باور کرده بودم که مال من نیست...یهو چی شد که اینطوری شد؟می دونی چه بلایی سرمن آوردی؟می دونی... می دونم که می دونی اما چه فایده ... تو هر چقدرم مهربون باشی مهربون من نیستی... هیچ وقت مهربون من نبودی و نخواهی بود...
خدایا!!!خدای بزرگ قلب کوچیک و بی طاقتم... میخوام امروز از ته ته دلم یه چیز ازت بخوام یه چیزی که می دونم زیاد داری!!!یه چیزی که اگه هر چقدرم بهم بدی باز از مال خودت کم نمی شه!!!خدایا یه ذره یه قطره یه کوچولو از صبرتو بهم بده!!!صبرتو بهم بده و تمومش که روز و شبایی و که جز اشک و حسرت کاری ندارم!!!یه نفر دیگه غصه دارم کرده اما تو بیا مرهم غصه هام باش!!!خدایا بهت محتاجم تنهام نذار!دستام خالیه خالی و سرد تو رو به بزرگیت قسم با گرمشون کن!!!
خدایا!تا حالا خطا زیاد کردم... تو بنده خوب زیاد داری اما من فقط همین یه خدای خوب و دارم منو به خودم وانذار من بی تو می ترسم!!!دوستت دارم خداجون!